یک تیتر آزمایشی برای اسلاید اول

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید دوم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید سوم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید چهارم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید پنجم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

 

Monthly Archives: اسفند ۱۳۹۴

فرهنگ معین (خ) بخش ۶

فرهنگ معین (خ) بخش ۶

خل
(خَ) [ ع . ] (اِ.) سرکه .
خل
(خِ) (اِ.) = خله . خیل . خلم : خلطی که از بینی انسان یا جانوران برآید.

فرهنگ معین (خ) بخش ۵

فرهنگ معین (خ) بخش ۵

خصا
(خَ) [ ع . خصاء ] (مص م .) اخته کردن ، خایه کشیدن .
خصاف
(خَ صّ) [ ع . ] (ص .) پینه دوز.

فرهنگ معین (خ) بخش ۴

فرهنگ معین (خ) بخش ۴

خرو
(خُ) (اِ.) نک خروس .
خروار
(خَ) (اِ.) ۱ – آن مقدار بار که بر پشت خر حمل کنند. ۲ – واحدی است برای وزن .

فرهنگ معین (خ) بخش ۳

فرهنگ معین (خ) بخش ۳

خر
(خَ) [ په . ] (اِ.) پستانداری از راسته فردسمان جزو خانواده اسبان . حیوانی بارکش دارای گوش های دراز و یال کوتاه ، درازگوش . ؛ ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن . ؛ ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن . ؛ ~ رنگ ک
خر
( ~.) به صورت پیشوند در آغاز برخی واژه ها می آید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار می دهد: خرپشته ، خرمهره .

فرهنگ معین (خ) بخش ۲

فرهنگ معین (خ) بخش ۲

خاور
(وَ) (اِ.) ۱ – مغرب . ۲ – مشرق .
خاوران
(وَ) [ په . ] (اِ.) ۱ – مغرب . ۲ – مشرق .

فرهنگ معین (خ) بخش ۱

فرهنگ معین (خ) بخش ۱

خ
(حر.) حرف نهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر عدد «۶۰۰» می باشد.
خا
( ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده » آید ، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا ، شکرخا.

فرهنگ معین (ح) بخش ۵

فرهنگ معین (ح) بخش ۵

حمأه
(حَ) [ ع . حمأه ] (اِ.) گل سیاه ، لجن .
حما
(حَ) [ ع . ] (اِ.) خویشاوند زن و شوهر.

فرهنگ معین (ح) بخش ۴

فرهنگ معین (ح) بخش ۴

حف
(حَ) [ ع . ] (مص م .) گرد گرفتن ، گرد چیزی برآمدن .
حفاء
(حَ) (اِ.) ۱ – پاپیروس . ۲ – لوئی .

فرهنگ معین (ح) بخش ۳

فرهنگ معین (ح) بخش ۳

حزار
(حَ زّ) [ ع . ] (ص .) کسی که مقدار محصول زمین یا میوه درختی را تخمین زند.
حزام
(حِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ – هر چه که به آن چیزی را ببندند. ۲ – تنگ اسب .

فرهنگ معین (ح) بخش ۲

فرهنگ معین (ح) بخش ۲

حبوب
(حُ) [ ع . ] (اِ.) جِ حبه و حب .
حبوه
(حَ وَ) [ ع . حَبْوه ] ۱ – (مص م .) بخشیدن ، عطا کردن . ۲ – (ص .) لاغری زیاد. ۳ – بازداشتن .