یک تیتر آزمایشی برای اسلاید اول

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید دوم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید سوم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید چهارم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

یک تیتر آزمایشی برای اسلاید پنجم

شما می توانید به طور کامل از طریق تنظیمات قالب اقدام به ویرایش این اسلایدر نمایید در قسمت تنظیمات به آسانی میتوانید به مخفی کردن یا نمایش اسلایدر در صفحاتی خاص و یا افزودن تصاویر دلخواه ، نوع نمایش و افکت های آن بپردازید ادامه »

 

Monthly Archives: خرداد ۱۳۹۵

فرهنگ عمید (پ) بخش ۱۰

فرهنگ عمید (پ) بخش ۱۰

پرخ
درختچه ای خودرو که در بیابان های گرم اطراف بندرعباس ، لار و چابهار می روید و شیرابه ای دارد که به کار ساختن کائوچو می خورد.
پرخار
۱. گیاهی که خار بسیار دارد. ۲. زمینی که در آن خار بسیار روییده باشد.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۹

فرهنگ عمید (پ) بخش ۹

پر
١. [مقابلِ تهی] سرشار؛ لبریز؛ آکنده؛ انباشته؛ لبالب. ٢. (قید) خیلی؛ بسیار: پر بیراه نیست. ٣. دارنده؛ دارای مقدار زیاد (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پرآب ، پرآژنگ ، پرتاب ، پرچین ، پرخم ، پررنگ ، پرکار ، پرگل ، پرآشوب ، پرجوش ، پرخور ، پرگو. * پر شدن: (مصدر لازم) ۱. بسیار شدن؛ فراوان شدن: پشّه چو پُر شد بزند پیل را / با همه مردیّ و صلابت که اوست (سعدی: ۱۲۴). ۲. لبریز شدن؛ لبالب شدن ، سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل (سعدی: ۶۱). * پر کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] ۱. انباشتن. ۲. چیزی را در ظرفی ریختن یا جا دادن که تمام آن را فراگیرد. ۳. بسیار کردن کاری: کار نیکو کردن از پر کردن است. * پر گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] زیاد حرف زدن؛ بسیار سخن گفتن. * پروپیمان: ‹پرپیمان› [عامیانه] فراوان و بسیار از چیزی.
پر
۱. (زیست شناسی) هریک از ساقه های توخالی با کرک های نازکی روی آن که پوشش تن پرندگان و وسیلۀ پرواز آن ها می باشد. ۲. (زیست شناسی) [مجاز] بال جانوران پرنده. ٣. [عامیانه ، مجاز] واحد اندازه گیری هر چیز کم: دو پر چای ، یک پر کاه. ۴. [قدیمی] کنار؛ کناره: پر بیابان ، پر دامن. ۵. [قدیمی] برگ. ۶. (بن مضارعِ پریدن) = پریدن ٧. پرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تیزپر. * پر افشاندن: (مصدر لازم) ۱. بال وپر زدن مرغ. ۲. [مجاز] ترک کردن کاری به سبب عجز از آن؛ تسلیم شدن. * پر افکندن: (مصدر لازم) ۱. = * پر ریختن. ۲. [مجاز] اظهار خوف ، عجز ، و زبونی کردن. * پر دادن: (مصدر متعدی) [مجاز] ۱. کسی را آزادی دادن. ۲. دور کردن؛ گریزاندن. * پر ریختن: (مصدر لازم) ۱. ریخته شدن پر پرندگان. ۲. [مجاز] تو لک رفتن. ۳. [مجاز] عاجز شدن؛ زبون گشتن: آنجا که عقاب پر بریزد / از پشّهٴ لاغری چه خیزد؟ (امثال وحکم: ۴۷). ۴. [مجاز] مقهور شدن. ۵. [مجاز] مجرد شدن. * پر زدن: (مصدر لازم) ۱. بال وپر بر هم زدن پرنده. ۲. پرواز کردن؛ پریدن. * پر کشیدن: (مصدر لازم) ۱. پَر باز کردن. ۲. پرواز کردن. * پر گستردن: (مصدر لازم) [قدیمی] ۱. پر گشودن؛ پر باز کردن. ۲. [مجاز] فروتنی کردن. * پروبال: ۱. بال وپر پرنده. ۲. [مجاز] توانایی؛ نیرو. * پروبال زدن: (مصدر لازم) ۱. بال زدن پرنده. ۲. تمایل زیاد برای انجام کاری.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۸

فرهنگ عمید (پ) بخش ۸

پد
درختی که میوه ندهد ، مانند سفیدار؛ درخت بی بر.
پد
= بد bo(a)d

فرهنگ عمید (پ) بخش ۷

فرهنگ عمید (پ) بخش ۷

پپتک
۱. یک خوشۀ کوچک که جزء خوشۀ بزرگ است. ۲. خوشۀ کوچکی از انگور یا خرما که بیش از چند دانه نباشد. * تِلِسْک.
پپسین
آنزیمی در شیرۀ معده که پروتئین را تجزیه می کند.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۶

فرهنگ عمید (پ) بخش ۶

پام
= فام۱
پامال
۱. چیزی که زیر پا مالیده شده؛ لگدکوب شده. ۲. [مجاز] پست و زبون شده. * پامال شدن: (مصدر لازم) لگدکوب شدن؛ زیر پا له شدن؛ پی سپر شدن. * پامال کردن: (مصدر متعدی) لگدکوب کردن؛ زیر پا له کردن.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۵

فرهنگ عمید (پ) بخش ۵

پال دم
= پاردم
پالئوزوئیک
دوران اول زمین شناسی شامل پنج دورۀ کامبرین ، سیلورین ، دونین ، کربونیفر ، و پرمین که ۳۶۰ میلیون سال طول کشیده است و آثار حیاتی آن بیشتر شامل بی مهرگان و ماهی ها و دوزیستان بوده است.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۴

فرهنگ عمید (پ) بخش ۳

پاک
= فصح
پاک
۱. [مجاز] بی آلایش؛ بی غش. ۲. پاکیزه؛ طاهر. ۳. [مجاز] صاف. ۴. [مجاز] عفیف؛ پرهیزکار؛ درستکار. ۵. (قید) تمام؛ همه؛ یکسر؛ یکسره: هرکه پرهیز و زهد و علم فروخت / خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت (سعدی: ۱۷۰). * پاک باختن: همه را باختن؛ همه چیز خود را از دست دادن. * پاک شدن: (مصدر لازم) ۱. پاکیزه شدن؛ از آلودگی درآمدن. ۲. سترده شدن؛ زدوده شدن؛ محو شدن. * پاک کردن: (مصدر متعدی) ۱. پاکیزه ساختن از آلودگی و پلیدی؛ پاکیزه کردن. ۲. شستن چیزی و چرک آن را گرفتن. ۳. صاف کردن؛ خالص کردن. ۴. آشغال و نخالۀ چیزی از قبیل گندم ، جو ، و امثال آن ها را جدا کردن. ۵. ستردن؛ زدودن؛ محو کردن چیزی از روی چیزی دیگر؛ پاکیدن.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۳

فرهنگ عمید (پ) بخش ۳

پاس
در بازی های گروهی مانند فوتبال ، بسکتبال ، رد کردن و رساندن توپ به یکی از افراد دستۀ خود. * پاس دادن: (مصدر متعدی) ۱. (ورزش) = پاس۲ ۲. در قمار ، نوبت خود را به حریف دادن. ۳. [مجاز] حواله دادن کسی به جایی یا به کس دیگری.
پاس
۱. نگهبانی؛ نگه داری؛ مواظبت. ۲. حرمت: بدان را نوازش کن ای نیک مرد / که سگ پاس دارد چو نان تو خورد (سعدی۱: ۸۸). ۳. (اسم) پاره؛ جزء. ۴. (اسم) قسمتی از شب یا روز: چو یک پاس از تیره شب درگذشت / تو گفتی که روی هوا تیره گشت (فردوسی۴: ۱۶۵۲). * پاس دادن: (مصدر متعدی) = * پاس داشتن * پاس داشتن: (مصدرلازم ، مصدر متعدی) ۱. مراقب بودن؛ نگهبانی کردن؛ پاسداری کردن. ۲. (مصدر متعدی) رعایت کردن.

فرهنگ عمید (پ) بخش ۲

فرهنگ عمید (پ) بخش ۲

پار
= پاره * پارپار: پاره پاره.
پار
۱. در سال گذشته. ۲. (اسم) سال گذشته؛ سال پیش؛ پارسال؛ پایار: فراوان خوش ترم امروز از دی / فراوان بهترم امسال از پار (فرخی: ۱۴۴).

فرهنگ عمید (پ) بخش ۱

فرهنگ عمید (پ) بخش ۱

پ
نام واج «پ».
پ
سومین حرف الفبای فارسی. δ در حساب ابجد: «۲».